چوپاني حوالي تهران


ساعت برنامه تیم ما:

شنبه تا چهارشنبه / کوک /  دو نیمه کوک داریم/ 12/30 تا 13- 14 تا 14/30 / پیمان طالبی و من و ..

شنبه تا چهارشنبه/صبح دانش /9تا 9/45 / فاطمه صداقتی  ومن و...

بامداد دوشنبه ( یکشنبه شب) / اینجا شب نیست/بهنام تشکر و طوفان و من و ...

چارشنبه /آپارات 9 تا 10 شب/ شاهین شرافتی و من و...

 

شنبه نوزدهم مهر 1393 | 0:13 | شهاب نادري | |

قطره هاي نشسته بر شيشه باران

توي عكس قطره باراني افتاده بر شيشه

عكس هايي كه رنگشان را باران شسته 

سياه/سفيد /عكس هاي كه بوي باران هاي قديمي مي داد

در عكس كنار دوستانت ايستاده بودي با يك جفت چشم درشت كه پلك نمي زد در عكس 

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 19:30 | شهاب نادري | |

قطره هاي نشسته بر شيشه باران

توي عكس قطره باراني افتاده بر شيشه

عكس هايي كه رنگشان را باران شسته 

سياه/سفيد /عكس هاي كه بوي باران هاي قديمي مي داد

در عكس كنار دوستانت ايستاده بودي با يك جفت چشم درشت كه پلك نمي زد در عكس 

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 19:30 | شهاب نادري | |

گفت:تو گوشت كوبي/گفتم :نه من گيلاسم/گفت :بايد دست از سر درخت برداري و با يك راه بلد به خاك بكوبي خودت را

احمد هشتاد ساله است من سي ساله

و يك نور ضعيف هم توي اتاق افتاده است/و همين طور دراز كشيده است به عيش قند هاي جويده فكر مي كند لابد


مي گويد: تو كيستي؟/مي گويم:من يك شهاب ساده هستم كه از مدار خارج شده است

مي گويد:از تعرق آسمان به آغشتگي عطر حيات در آخرين جمله جهان و بوي زن و سه نفر آدم در بي خوابي كرم ابريشم كه دخيل بودند/شراب بودند يا ضامن بوسه هاي دم غروب؟

سري تكان مي دهم و مي گويم:بودند /همان هواي حوالي غروب

مي گويد:بودند /تا همين پيش پاي تو بودند /رفتند/خيلي بودند/خيلي رفتند/مطلق بودند/يك اتفاق ساده بودند/قرار من بودند

سري تكان مي دهم و مي گويم:بودند /خيلي هم بودند

................

احمد مريض است

.............

حميده مي گويد مريض است/طاهره مي گويد مريض است/زهرا مي گويد مريض است/مجتبي مي گويد مريض است/حميده مادر طاهره است/طاهره مادر زهراست/مجتبي دايي جان زهراست/حواست هست؟/مجتبي پسر حميده است/طاهره خواهر مجتبي است/زهرا همسر من است/

عزيزه مي گويد :امروز خوب بود ها خدا رو شكر/جمشيد مي گويد خدا شفا مي دهد حتما/شيرين گاهي گريه مي كند/شادي گاهي گريه مي كند/نيره نگاه ميكند/عزيزه مادر من است/جمشيد شوهر عزيزه است/شيرين خواهر من است/شادي خواهر شيرين است/نيره دختر احمد است/

مي گويند احمد مريض است/من شك مي كنم /شك دارم/من مشكوكم/مي گويند يادش نمي آيد/نامش را يادش نمي آيد/تكلم نمي كند/اشاره نمي كند/درباره سه تا آدم عجيب حرف مي زند/حرف نه اشاره مي كند/

به احتمال حضور ذهني اشاره مي كند كه مال من نيست/بي دليل اشاره مي كند/عجيب اشاره مي كند/مثلا از دوستت دارم هايي حرف مي زند كه مال من نيست/به خدا مال من نيست/به ستاره اشاره مي كند/خنده دار است/خيلي هم خنده داراست/خوب معلوم است اگر من حرفي از ستاره به زبان آورده باشم دست كم يكي دو سه رگه نور بايد در حلقم مانده باشد يا نه؟

اين ديوانه لعنتي اند /لامذهب ها/ستاره ها/كلمه ها/نمي دانم راه گم كرده ي كدام ويرانه هستند كه در مسير اين همه عين حقيقت من كه كه گفتم به خدا راست مي گويم يادت هست /قرار گرفته اند/مي فهمي؟

...............

من حرف هاي احمد را نمي فهمم/احمد حرف هاي مرا نمي فهمد/كسي نمي داند كي حرف آن يكي را نمي فهمد/كسي نمي داند من مريض هستم كه همه چيز را هي يادم مي آيد يا احمد مريض است كه همه چيز را هي يادش نمي آيد

......

سه شنبه یازدهم تیر 1392 | 5:15 | شهاب نادري | |


-دستنوشته های مردی که دلش می خواست یک مترجم باشد(1)

 

اساسا به خاطر همین دیوانه های دوست داشتنی زبان اسپانیایی خواندم.منظورم خل بازی های فدریکو گارسیا لورکاست.منظورم همه فن حریف بودن رافائل آلبرتی است.منظورم ماریو بندتی است .نام این دیوانگان دوست داشتنی را تا خود صبح می شود ادامه داد.حالا که فوئنتس مرده و گابریل گارسیا مارکز عزیز آلزایمر گرفته برای یک خوره ادبیات آمریکای لاتین چه تسکینی بهتر از ماریو بارگاس یوسا می تواند وجود داشته باشد.سور بز نر را که می خواندم کیف می کردم می گفتم چی بهتر این /گفتگو در کاتدرال را که خواندم این کجا و آن کجا/سال های سگی را خیلی دوست نداشتم ولی مثل معتاد های حرفه ای کتاب خواندم/جنگ آخر الزمان را با ولع دست گرفتم و خوشحال بودم که به دلیل حجم کتاب مدتی طولانی تر با یوسا روزگار می گذرانم/ترجمه کتاب سر دسته ها را دوست نداشتم و حوصله هم نداشتم با متن اصلی تطبیق دهم ببینم کجا غلط ترجمه شده و کجا درست/....

 

حالا رمان دختری از پرو را دارم می خوانم/نفسم را بریده /هر کاری که دلش می خواهد با مخاطب انجام می دهد/چقدر سیاست ادبی می داند این مرد/چقدر قصه گفتن بلد است/مگر می شود در عرض یک صفحه چاپی کتاب این همه کوبش ادبی انجام داد /آنقدر شیفته این کتاب شده ام که دلم نمی خواهد تمام اش کنم/نوک می زنم به کتاب /آرام تر از همیشه می خوانم تا دیرتر تمام شود/

 

پشت جلد کتای نوشته:

 

"دختری از پرو" جفرافیای مدرن عشقی دیوانه وار است

 

همین

یکشنبه نهم تیر 1392 | 2:23 | شهاب نادري | |

گاهی شبیه روز می شوم /آغاز می شوم/راس ساعت معلوم روشن می شوم/

گاهی شب می شوم/تاریک می شوم/به دید نمی آیم /ماه می شوم گاهی شبیه آه می شوم گاهی

روز می شوم شب می شوم هر چه باشد و خوب هم باشد میشوم اما نیست نمی شوم مگر به وقت مقرر که پروردگارم خواسته باشد

هستم/شاد هستم/آرام هستم/و در صلح کامل با جهان هستم

 

جمعه بیستم بهمن 1391 | 4:40 | شهاب نادري | |

سلام 

جمعه همین هفته از ساعت 8 تا 10 با یه سبد ترانه هستیم فقط همین جمعه

چهارشنبه یکم شهریور 1391 | 23:51 | شهاب نادري | |

ميوه هاي آن شب را من خوردم

دو ساعت مانده به غروب جمعه 

اما ديگر به گفتگوي تو اغوا نميشوم شيطان...

سلام

ادامه اين متن رو امشب توي اينجا شب نيست بشنويد

ما هستيم خوشحال ميشيم شما هم باشي بدون غايب


با احترام نادري

جمعه ششم مرداد 1391 | 18:23 | شهاب نادري | |

سپاس از اين همه لطفي كه كردين اميدوارم لايقش باشم
جمعه نوزدهم خرداد 1391 | 22:43 | شهاب نادري | |

سلام 

براي برگزاري جشنواره جوانه خيلي دلمون ميخواد شنونده هايي كه همراه هستند خيلي كمك كنن

اگر كسي تمايل داره كمك كنه خيلي زود نام /نام خانوادگي /سال تولد/ محل سكونت /شماره تماس رو توي يه پست خصوصي اعلام كنه تا من تحويل شبكه بدم فقط تاكيد مي كنم كه وقتمون كمه هر كسي اين پست رو مي خونه به دوستان ديگه هم اطلاع بده

سپاس 

شنبه سیزدهم خرداد 1391 | 0:44 | شهاب نادري | |

از اين هفته ساعت اينجا شب نداريم به جاش يه برنامه مشاركتي درباره كنكوره كه تايم برنامه ما انتخاب شده ما هستيم ولي ديگه نيستيم با اون برنامه اگه سوالي درباذه كنكور دارين مي تونيد بپرسيد
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 | 22:41 | شهاب نادري | |

سلام

باز هم يكي ديگه از داستان نويس هامون كوچيد هر وقت يكي از اهالي كتاب و كلمه مي ره با خودم فكر ميكنم اين انبوهي استخوان و گوشت نيست كه درگير خاك ميشه بلكه انبوهي كلمه است كه دفن ميشه

"با خودم مي گفتم اولين كار نبايد بهترين كار باشد/وقتي كه اتش خاموش رو مي نوشتم بيست سال داشتم/تا ان وقت هيچ زني داستان كوتاه ننوشته بود"(سمين دانشور)

به احترام تو دست به سينه سكوت مي كنم

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 23:18 | شهاب نادري | |

از اين هفته بامداد چهار شنبه هم در خدمتون نيستم

سپاس از همراهي همتون

شنبه یکم بهمن 1390 | 15:28 | شهاب نادري | |

گفت اصلا برام مهم نيست كه اين قصه تموم بشه يا نه

گفتم يعني برات مهم نيست بدوني آخر قصه چي ميشه؟

گفت نه فرقي نميكنه چون آخرش بازم من به خونم نمي رسم

سه شنبه بیستم دی 1390 | 22:44 | شهاب نادري | |

نمي دانم سلام نامه هايم را كجا بنويسم تا به خداحافظ با تو بودن نرسم؟

-------------------------------------------------------------

اين نمي دونم كه گاهي اوقات دچارش هستيم خوبه يا بده؟

اين نمي دونم كجا ها خوبه كجا ها بده؟

سه شنبه ششم دی 1390 | 23:36 | شهاب نادري | |

آپارات / پنجشنبه ۲۴ آذر

نقد و بررسی فیلم اسب حیوان نجیبی است

-گفتگو با عبدالرضا کاهانی گارگردان

-گفتگو با رضا صائمی منتقد سینما

-بحث کارشناسی مازیار فکری ارشاد پیرامون فیلم

 

نقد و بررسی نمایش این منم ایسنن

-گفتگو با سید مهدی احمد پناه کارگردان نمایش

- بحث کارشناسی بهاره برهانی پیرامون نمایش

گفتگو ویژه با محمد یعقوبی پیرامون تعطیلی احتمالی نمایش اش

و ....

منتظرتون هستیم

پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | 11:36 | شهاب نادري | |

سلام

۱. ساس از همه که عید رو تبریک گفته بودن

۲. شرمنده که باز دیر سر زدم

۳.امروز تیم اینجا شب نیست توی برنامه شنیده میشوید نقد میشن منتظرتون هستیم

با احترام

نادری

پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 | 8:43 | شهاب نادري | |

چشم هاي تو آيا مي تواند تاريخي داشته باشد يا نه؟

زيبايي تو آيا مي تواند تاريخ انقضا داشته باشد يا نه؟

نه

ماه هرگز دچار هجري شمسي نمي شود

 

جمعه سیزدهم آبان 1390 | 23:11 | شهاب نادري | |

شماره خبر: 100856806356
گزارشي از برنامه «اينجا شب نيست»
نيمه شب با مجله اي در راديو جوان
راديو جوان امروز بخوبي جاي خود را ميان جوانان باز كرده است. اين رسانه بخوبي نشان داده است ميان هياهوي ماهواره و اينترنت و رسانه‌هاي پرزرق و برق ديداري كه امروزه براي جذب مخاطب ، انواع شگردها را به كار مي‌برند، راديو هنوز هم كاربرد دارد و رسانه‌اي پذيرفته شده است؛ البته نبايد فراموش كرد مقبوليت اين رسانه تا حد زيادي به علت برنامه‌هاي جوان پسند و مطلوبي است كه پخش مي‌كند.

يكي از اين برنامه‌ها كه ارتباط خوبي با مخاطب برقرار كرده و نشان داده است مخاطب خود را بدرستي مي‌شناسد و از سليقه سخت‌پسند و البته تنوع‌طلب او آگاه است، برنامه «اينجا شب نيست» است. به همين بهانه با عوامل اجرايي اين برنامه گپ و گفتي خواندني داشتيم.

ساختار مجله محور

شهاب نادري، سردبير برنامه به ما مي‌گويد: اين برنامه قبلا گفت‌و‌گو‌محور بود، اما از وقتي سردبيري آن به عهده من گذاشته شده است، كار را به گونه ساختارمحور ارائه مي‌كنم.

او در ادامه بيان مي‌كند: در سري قبلي برنامه و پيش از اين‌كه سردبيري آن را به عهده داشته باشم، تمام اتفاقات حول گوينده مي‌افتاد. اما من اين فضا را به گونه‌اي تغيير دادم و سبك برنامه‌سازي خود را در آن اعمال و آيتم‌هايي را به برنامه اضافه كردم. البته برخي بخش‌ها نيز به عهده گوينده است. وي در ارتباط با آيتم‌هاي اين برنامه مي‌گويد: يكي از آيتم‌هايي كه در برنامه وجود دارد و بسيار مورد اقبال شنونده‌ها قرار گرفته، دبستاني‌هاست كه در آن داستان‌هاي دبستان از جمله كوكب خانم، حسنك كجايي و... خوانده مي‌شود. اين آيتم بشدت بازخورد خوبي ميان مخاطبان داشته است. از ديگر آيتم‌هاي برنامه مي‌توان به يادداشت‌هاي روزانه يك نويسنده، نامه‌ها، تكنيك‌هاي داستان‌نويسي، پياده‌روي روي تقويم كه به محله‌هاي قديمي تهران و ساير شهرها مي‌پردازد، اشاره كرد. وي در ادامه اظهار مي‌كند: در اين برنامه نمايشنامه‌خواني زنده نيز هست و در آيتم ديگري از آن، گفت‌وگوي زنده با يكي از نويسنده‌ها، هنرمندان يا چهره‌هاي برجسته در حوزه فرهنگ و هنر وجود دارد.

نادري پيش از اين برنامه‌هايي چون «قاصدك» (در آن اختصاصا در ارتباط با داستان‌نويسي صحبت مي‌شد)‌، «آپارات» (سينمايي و به مقوله سينما مي‌پرداخت)‌، يك سبد ترانه (برنامه موسيقايي)‌ و يك برنامه طنز و تفريحي به نام «الفباي جواني» را روي آنتن شبكه راديويي جوان داشته است. نادري در ارتباط با اينجا شب نيست مي‌گويد: اين برنامه يك جنگ شبانگاهي است با المان‌هايي كه بايد رعايت شود. ما سعي كرديم اين تيتر شبانگاهي بودن را در برنامه اعمال كنيم. چون وقتي يك برنامه ساعت خاصي پخش مي‌شود، اين برنامه تعريف خاصي متناسب با زمان پخش پيدا مي‌كند كه بايد رعايت شود. وي مشخصه اصلي اين برنامه را مجله بودن آن عنوان مي‌كند و مي‌افزايد: حركت سينوسي برنامه و مجله‌وار بودن آن يكي از حسن‌هايش است، چرا كه قدرت انتخاب بيشتري به شنونده مي‌دهد و مخاطب مي‌تواند انتخاب كند چه بخش‌هايي را گوش دهد بدون اين‌كه آسيبي به روند شنيداري او وارد آيد.

هركس ممكن است يك آيتم را دوست داشته باشد و مي‌تواند آن را انتخاب كند، لذا شكل مجله‌اي برنامه اين امكان را به مخاطب مي‌دهد آزادي عمل بيشتري در انتخاب داشته باشد. مانند اين كه وقتي فردي مجله‌اي را مي‌خرد بخش‌هايي را كه دوست دارد، مطالعه مي‌كند.

به روز بودن گوينده

شاهين شرافتي، گوينده برنامه علمي اينجا شب نيست از سال 85 با برنامه «جووني دربست» به راديو وارد شد.

وي مي‌گويد: اين برنامه گفت‌وگومحور نيست، تركيبي و تعاملي با مخاطب است. ابتداي برنامه نيز يك سوال مطرح مي‌شود كه حضور مخاطبان را مي‌طلبد. علاوه بر اين، مشاركت مخاطبان در طول برنامه بسيار پررنگ است و شنوندگان ما چه از طريق پيامك و چه تماس تلفني يا نظر گذاشتن در وبلاگ، مدام در ارتباط هستند. حتي خيلي وقت‌ها پيش مي‌آيد ايده‌هايي كه مي‌دهند بسيار خوب است و وقتي در برنامه اعمال مي‌شود مورد توجه قرار مي‌گيرد. وي در ادامه مي گويد: اينجا شب نيست در شب اجراي من، علمي است و مطالعه در آن نقش پررنگي دارد، چرا كه علم پيشرفت مي‌كند و اگر اطلاعات گوينده به روز نباشد، از مخاطب جا مي‌ماند و مجري بايد حرفي براي گفتن داشته باشد. شرافتي پيش از اين در جنگ شبانگاهي اينجا شب نيست همراه با امين نبي‌اللهي يكي از بانشاط‌ترين برنامه‌ها را روي آنتن بردند، اما برنامه‌اي كه اكنون از وي پخش مي‌شود، آرام‌تر است. وقتي علتش را مي‌پرسم، در پاسخ مي‌گويد: برنامه‌اي كه از آن نام مي‌بريد به گروه ورزش راديو جوان مربوط بود و آن فضا را مي‌طلبيد. اما اين برنامه مربوط به گروه دانش است لذا ادبيات، نوع نگاه و محتواي آن با گروه ورزش بسيار تفاوت دارد. اين برنامه خيلي هدفمند با ادبياتي كه متعلق به جوانان امروزي است به ترويج علم مي‌پردازد. دغدغه ما در برنامه اين است كه از علم صحبت و ميزان تاثير‌گذاري آن را در زندگي گوشزد كنيم، پس ادبيات اين برنامه به اندازه برنامه‌هاي تفريحي نبايد شاد يا پر از خنده باشد و در عين حال ادبيات خشكي را كه معمولا در برنامه‌هاي علمي ديده مي‌شود هم ندارد، بلكه فرم جديدي ارائه مي‌كند كه مخاطبان زيادي دارد. بسياري از جوانان دوست دارند از مطالب علمي و روز دنيا با خبر باشند و هميشه اين‌گونه نيست كه بگوييم برنامه‌هاي جوانان بايد پر جنب و جوش باشد، بلكه به دليل علاقه زياد جوانان به علم، اين برنامه مطابق با چنين نيازي ساخته شده است. بسياري از گوينده‌هاي راديو و بخصوص راديو جوان به تلويزيون رفته‌اند. از شرافتي مي‌پرسم آيا او نمي‌خواهد رسانه ديداري را تجربه كند، كه مي‌گويد: در حال حاضر بسياري از گوينده‌ها به تلويزيون رفته‌اند، اما من فكر مي‌كنم راديو رسانه تاثيرگذارتري است و دوست دارم تمام وقتم را براي برنامه‌سازي و اجرا در راديو بگذارم. الان دغدغه‌ام راديوست و تمام تمركزم را بر اين كار گذاشته‌ام. قبلا اجرا را در شبكه جهاني جام‌جم در برنامه «بوم سفيد» تجربه كرده‌ام كه برنامه منتخب شبكه نيز شد. وي معتقد است راديوبا وجود كم‌هزينه بودنش تاثيرگذاري زيادي بر مخاطب دارد. شما حتي اگر ميان راه يا حتي در يك منطقه دورافتاده باشيد كه در آن تلويزيون وجود ندارد براحتي مي‌توانيد با يك راديوي كوچك از دنياي پيرامون خود باخبر شويد، بنابراين معتقدم راديو رسانه قدرتمندي است.

وي مطالعه را عامل توفيق يك جوان در رسانه عنوان مي‌كند و مي‌گويد: علاوه بر مطالعه كه بسيار مهم است بايد دغدغه‌ات اين باشد در هر برنامه‌اي كه حضور مي‌يابي حرفي براي گفتن داشته باشي. وي كه سابقه دوبله را نيز دارد، مي‌افزايد: در راديو برخلاف دوبله كه فقط صدا مهم است قابليت گويندگي نيز بسيار اهميت دارد و كساني كه مي‌خواهند براي ورود به اين حرفه اقدام كنند ابتدا بايد بدانند چه مي‌خواهند بگويند و بعد تكنيك‌هاي اجرا را ياد بگيرند و روي صدايشان كار كنند، چون كسي كه دوبله مي‌كند مهم نيست چه طرز تفكر و انديشه‌اي دارد يا اين‌كه مطالعه‌اش چقدر است، اما همه اينها در گويندگي راديو مهم و تاثيرگذار است. وي در ادامه به اين نكته تاكيد مي‌كند: در راديو بايد زياد مطالعه كني و اين فكر است كه باعث رشد تو مي‌شود.

شرافتي معتقد است: قابليت اجرا بسيار مهم‌تر از صداست، چراكه شنونده پس از مدتي به صداي تو عادت مي‌كند و برايش اين مهم است كه چه چيزي را به او تحويل مي‌دهي. به نظر من صدا در راديو مانند يك بسته‌بندي و قالبي براي محتوايي است كه مي‌خواهي به مخاطب بدهي، لذا حتي با بسته‌بندي زيبا، بايد محتوا نيز بسيار غني باشد تا مخاطب به سوي تو و برنامه‌ات جذب شود. گوينده‌اي موفق است كه از اين بسته‌بندي درست استفاده كند.

وي مي‌گويد: دوره اجراي تلويزيوني و خبر را پيش از حضور در راديو گذراندم، اما استادان در پايان آن دوره به من پيشنهاد كردند اجرا را تجربه كنم تا گويندگي خبر، چون معتقد بودند پتانسيلش را دارم كه در زمينه اجرا موفق‌تر عمل كنم و در حال حاضر نيز فكر مي‌كنم از دوره آزمون و خطا در كار اجراي من گذشته است و تمي را كه بايد، پيدا كرده‌ام.

گويندگي در راديو بسيار سخت‌تر از گويندگي خبر است. گوينده خبر فقط متني را كه به او داده‌اند، مي‌خواند اما اجرا در راديو، كاري ژورناليستي است كه بايد حواست به خيلي چيزها باشد و بسيار مطالعه داشته باشي. پيشكسوتان ما در راديو مي‌گويند براي اين‌كه بتواني در اين رسانه موفق باشي بايد يك هفته سكوت كني و گوش بدهي تا بتواني يك دقيقه خوب اجرا كني و به نظر من، اين يكي از رازهاي بزرگ در اجراهاي راديويي است. بايد با مردم در ارتباط باشي، خوب بشنوي تا موفق شوي.

شناخت سليقه مخاطب

نويسنده همواره يكي از مهم‌ترين نقش‌ها را در برنامه و بخصوص برنامه‌هاي راديويي به عهده دارد، و آنچه يك مخاطب مي‌شنود علاوه بر تكنيك‌هايي كه گوينده براي اثر بخشي به متن به كار مي‌برد تا حد زيادي به نوشته‌اي بستگي دارد كه نويسنده آن را به عنوان خوراك به گوينده مي‌دهد تا او آن را به مخاطب تقديم كند.

شهاب نادري، نويسنده اين برنامه مي‌گويد: يكي از عوامل توفيق در راديو اعمال سليقه مخاطب در آن برنامه است و اگر برنامه‌اي طبق درخواست و سليقه حداكثري مخاطبان پيش برود پس عنصر مهم تاثير‌گذاري را دارد؛ چون چه در حوزه سينما، چه موسيقي و چه جنگ شبانگاهي مواد مشخص است و تعداد شاخه‌هايي كه مي‌توان به آن پرداخت، محدود و وقتي مشاهده مي‌شود عده زيادي متفق‌القول يك آيتم را دوست دارند يا مي‌خواهند درباره موضوعي خاص صحبت شود، براحتي مي‌توان تشخيص داد چه چيزي بايد در برنامه گفته شود تا با اقبال مواجه شود.

وي در ادامه به اين نكته اشاره مي‌كند: تيتر‌هايي كه به آن پرداخته مي‌شود، همواره واضح، مبرهن و تعريف شده است. تعريف هر ژانري را كه مي‌خواهيم در آن وارد شويم نيز كاملا پيدا و مشخص است. وي در ارتباط با اينجا شب نيست، مي‌گويد: براساس آماري كه گرفته شده است اين برنامه جزو پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي راديو جوان بوده است و طول يك سال كه از پخش آن مي‌گذرد، اين آمار نشان مي‌دهد برنامه توانسته مخاطب خود را پيدا كند.

با توجه به اين‌كه اينجا شب نيست جنگي شبانگاهي است كه در بامداد هر روز پخش مي‌شود. نادري در ارتباط با نحوه تلفيق فضاي آرام شبانگاه با شور و نشاط جواني مي‌گويد: شادابي را در فضاي ملايم نيز مي‌توان به دست آورد. گرچه بحث شادابي نيز موضوعي است كه در كليت برنامه‌هاي اينجا شب نيست، گنجانده شده و به نظر من همواره شادابي با پرسر و صدا بودن متفاوت است، يعني نمي‌توان برنامه‌اي با ريتم تند را فقط برنامه شاد ناميد. گرچه در همين برنامه‌هاي اينجا شب نيست بعضي ايام هفته، برنامه كاملا فضاي شادي دارد و با ريتم تند روي آنتن مي‌رود. اما هميشه اين‌گونه نيست كه ما بگوييم چون فضا مربوط به راديو جوان است پس بايد پرسر و صدا باشد. به نظر من اين تعريف اشتباهي است كه در مطبوعات باب شده است.

وي در ادامه مي گويد: جوان هميشه خواهان ريتم تند نيست، بلكه گاهي به برنامه‌اي آرام با ريتم ملايم و حتي برنامه‌اي صرفا علمي نيز نيازمند است و در رسانه به همه نيازهاي او بايد پاسخ داده شود.

برنامه اينجا شب نيست يكي از پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي راديو جوان است كه هر شب جوانان را با خود همراه مي‌كند.

از ديگر ويژگي‌هاي اين برنامه زنده بودن آن است كه باعث نشاط بيشتر و همراه شدن مخاطب با برنامه تا ساعت پاياني آن مي‌شود.

به‌كارگيري المان‌هاي مناسب

فريبرز گلبن، تهيه‌كننده همه برنامه‌هاي «اينجا شب نيست» تاكنون برنامه‌هاي فراواني را در راديو جوان و ديگر راديو‌ها داشته است. وي در ارتباط با اين برنامه مي‌گويد: برنامه اينجا شب نيست يك جنگ شبانگاهي است كه براي جذب مخاطب بايد المان‌هاي يك برنامه شبانگاهي به درستي در آن مورد توجه قرار گيرد. وي در خصوص اين موضوع كه هر شب اين برنامه با يك گروه و يك سردبير روي آنتن مي‌رود، مي‌گويد: اين موضوعي است كه از طرف مدير شبكه خواسته شده است و در ادامه به اين نكته اشاره مي‌كند كه هر برنامه‌اي بايد متناسب با زمان پخش، مواردي را مد نظر داشته باشد و براي جذب مخاطب از آنها استفاده نمايد.

گلبن كه تهيه‌كننده برنامه هفت شنبه نيز بوده است در ارتباط با اين برنامه اظهار مي‌كند: اينجا شب نيست به‌رغم اسمش يك برنامه شبانگاهي است و مردم انتظار دارند يك برنامه با ريتم مناسب و در عين حال جذاب را در آن ساعت از شبانه روز بشنوند كه در اين‌ خصوص از موسيقي‌هاي زيبا و متن‌هايي كه متناسب با شب است در اين برنامه استفاده مي‌شود. گلبن مي‌افزايد: نمايشنامه‌خواني، شعرهاي خوب و موسيقي‌هاي درست از مواردي هستند كه براي بهتر شدن برنامه در نظر گرفته‌ايم. وي در ادامه تصريح مي‌كند: اگر در اين ساعتي كه برنامه پخش مي‌شود موسيقي با ريتم تند استفاده شود مسلما مخاطب نمي‌پذيرد و ما در برنامه‌سازي اين نكات را مدنظر قرار داده‌ايم و سعي ما بر اين است كه تيتر شبانگاهي بودن را براي برنامه حفظ و آيتم‌ها را متناسب با آن انتخاب كنيم.

هاجر یاراحمدی

 

 

گفتگوی خانم هاجر یاراحمدی با اینجا شب نیستی ها

هر چند که این گفتگو دچار اشتباهاتی هست اما از طرف تیم اینجا شب نیست از ایشون تشکر می کنم

دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 | 13:12 | شهاب نادري | |

یه سری از ترجمه هام توی  پنجمین شماره ماهنامه  تجربه مهر ماه ۹۰ چاپ شده در بخش شعر جهان اگه دوس داشتین مطالعه کنید

دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 | 12:52 | شهاب نادري | |

سلام

اين هفته به مناسبت برگزاري جشنواره فيلم كوتاه برنامه آپارات توي سينما آزادي اجرا ميشه تيم برنامه ساز آپارات از ساعت ۱۴ نا حدودا ۳۰/۱۶ تو سينما آزادي حضور داره بچه هايي كه براشون مقدور بيان/مي تونن اونجا حضوري تشريف بيارن

با احترام نادري

چهارشنبه بیستم مهر 1390 | 14:39 | شهاب نادري | |

این هفته به روال/برنامه های همیشگی رو دارم ولی از جمعه برنامه هام تغییر می کنه


جمعه ها  8 الی 8.30 تیک تاک / تولیدی گروه دانش

شنبه تا چهارشنبه 14.30 الی 16 کافه رایو/یک هفته در میون

آپارات پنجشنبه ها 14.30الی 16

اینجا شب نیست بامداد شنبه

برنامه اینجا شب نیست دانش/الفبای جوانی و یک سبد ترانه رو دوستان دیگه عهده دار سردبیریش میشن

اگه شما موافق باشید آیتم های پر مخاطب این برنامه رو توی کافه رادیو استفاده کنم و حذفشون نکنم

آیتم هایی مثل دختران نارنج و ترنج/دبستانی ها /ساز شناسی/موسیقی و رسانه به علاوه یک سری آیتم های جدید که تو کافه رایو خواهیم داشت


مثل همیشه خیلی خوشحال میشم که منو تو برنامه های جدید همراهی و راهنمایی کنید

راستی عوامل کافه رادیو

سربیر و نویسنده:شهاب نادری

تهیه کننده:علیرضا محمد نیا

نویسنده و دست راست من:سمیه نازنینی

گوینده:ابوالفضل اینانلو

ارتباطات:فرزاد محمدی


لطفا اگر نظر یا پیشنهادی دارین خیلی زود اعلام کنید

با احترام

نادری

یکشنبه سوم مهر 1390 | 22:57 | شهاب نادري | |

گاهي كه بوي جنگل در اوقات وجود دارد

گونه نابي از پلنگ هاي آرام ميشوم

كه زير لب ترانه ماه مي خواند

گاهي به طعم عجيب زيتون كه فكر مي كنم

حرف هايم ناگهان سفيد مي شوند

و كبوتران زياديدر اوقاتم بال مي زنند

شور كه مي شوم/شبيه دريايي مي شوم كه تمام تن اش تبخير شده است...

 

اينجا شب نيست /بامداد چهارشنبه

سوال: راه حل شما براي فرار از جزيره ي فراموشي چيه؟

با احترام نادري

سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 | 23:44 | شهاب نادري | |

پيدات نمي کنم ايلو
ساعت هشت و نيم کدام تهران ايستاده اي
پيدات نمي کنم
از دست هاي شرجي ات
بوي سنگ مي آيد
رفته اي رودخانه شوي و شدي
روزي به دريا بريزي
کشتي هاي زيادي روي سينه هات لم بدهند و دادند
آخرين سفري بود که بايد مي رفتي و رفتي
آسمان رفتي
و قرار ما عصر بود وقتي آمدي نيامدي
آسمان رفتي نيامدي

پيدات نمي کنم ايلو
ساعت هشت ونيم کدام دريا ايستاده اي
پيدات نمي کنم
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 | 1:48 | شهاب نادري | |

این روزها منیژه كجاست نمی دانم
نگاهی به زندگی و شعر بیژن نجدی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------



    «یك تكه چوب را روی تاقچه بگذارید بر تاقچه آفتابگیر اتاق تان نگاه كنید به خطوط تن اش...»۱ گاهی به گمانم همه چیز به همین سادگی شروع می شود و ناگهان كسی متوجه می شود كه تقویم، تاریخ ۲۴۸۱۳۲۰ را نشان می دهد و تو شده ای بیژن نجدی. داستان می نویسی، زیاد، خیلی زیاد و تا سال ۷۳ چاپ نمی كنی. چرا با كتاب «یوزپلنگانی كه با من دویده اند» جایزه ادبی گردون را می بری. در همین اثنا شاعر هم هستی و هیچ كار آسانی نیست اینكه بگویم نجدی شاعر یا نجدی داستان نویس و یا اینكه اصلا مهم نیست كه كدام یك باشی. مهم تر این است كه بیژن نجدی هستی. متولد خاش هستی، اما گیله مرد هستی. در سال ۱۳۳۹ در یكی از دبیرستان های رشت در رشته ریاضی فارغ التحصیل شده ای و همان سال به دانشسرای عالی رفته ای تا سال ۱۳۴۳ كه با مدرك لیسانس ریاضی به استخدام وزارت فرهنگ درآمده ای و در لاهیجان به تدریس پرداخته ای.
    سال ۱۳۶۷ است. جنگ است، دود است، درد است، آدم هایی كه نیستند، خانه هایی كه نیستند و... اما تو هستی، بیژن نجدی هستی. به همراه جمعی از دبیران آموزش و پرورش به جبهه اعزام می شوی. «همان تكه چوب را بر آینه بگذارید نگاه كنید به تصویرش حالا در كاسه ای پر از آبش بگذارید بر آب شناور می شود نگاه كنید به رویای درختی كه در كاسه روییده شده است.»۲ بعد از تمام اینها دوباره هستی. اما جور دیگری هستی. انگار كه نیستی.
    ۴۶۱۳۷۶ «نیم دگر كوهستان وقف باران است.»۳ و این یعنی تو نیستی، تو رفته ای و یوزپلنگان گونه هایشان را به شیشه چسبانده اند و گاهی هراسان های دهانشان را از شیشه پاك می كنند تا رد تو را گم نكنند. «... حالا بندازیدش در بخاری روی آتش ها من فكر می كنم كاری باقی نمی ماند مگر كه بگوید آهسته»۴
    باران را عاشقانه می نوشتم۵
    مسئله اول در مواجهه با بیژن نجدی آن است كه نجدی شاعر داستان نویس است یا داستان نویس شاعر. مسئله بعدی شیوه گردآوری آثار نجدی به طور اعم و مجموعه شعرهای او به طور اخص است. پرواضح است شعرهای منتشر شده نجدی از حیث كیفیت ادبی و شعریت در یك سطح نیستند و كلیت مجموعه دچار نوعی آشفتگی و عدم تناسب است. به نظر می رسد برخی شعرهای منتشر شده او تجربه هایی در حوزه فرم و اندیشه های زبانی محتوایی، در برخورد مقاربتی شاعر با شعر بوده است كه شاید شایسته تر بود در كنار برخی شعرهای درخشان نجدی قرار نگیرد. حال با یك سئوال مواجه هستیم اگر نجدی در قید حیات بود آیا احتمال داشت باز هم مجموعه شعرهای او به این سبك و سیاق منتشر شود احتمالا جواب مثبت است چرا كه نجدی در جایی گفته بود: «... یك مقدار نوشته دارم. یك مقدار قصه دارم و اینها را فكر می كنم پروانه
    همسرش برام داره جمع می كنه. اون ها را شاید بتونه چاپ كنه. من دیگه از اینجا به بعد رویایی ندارم. »۶ حالا مسئله چیز دیگری است كه شاید ارزش وجودی سئوال های پیشین را خدشه دار كند. اینكه چرا كسی سال ها بنویسد اما سال ها چیزی منتشر نكند اینكه چرا كسی بنویسد و نوشته هایش را جهت گزینش به كس دیگری بدهد برای چاپ و بالاخره مسئله مهم و اساسی پیرامون بیژن نجدی: دیدگاه او نسبت به مقوله ای به نام ادبیات چه بوده است به گمانم با تحقیقاتی غیرژورنالیستی به پاسخ عمیقی دست خواهیم یافت: «قبلا خدمتون بگم كه من به شكل غم انگیزی بیژن نجدی هستم. ۵۴ساله و به طور دقیق تصمیم دارم كه تا اولین صبح قرن بیست و یكم هم زندگی كنم. اون روز صبح می خوام از خواب پاشم، یه صبحانه ای بخورم، سیگاری بكشم و یك كلت رو بذارم رو پیشونیم و ماشه اش را بكشم. برای اینكه من مطمئنم كه اصولا بشر دست از خونریزی اش برنمی داره. به اطرافتون تو اروپا نگاه كنید. واقعا تو اروپا ببینید چه خبره مركز تمدن جهان و اصولا شرمنده از خونریزی های اطرافش نیست ..»۷
    اگر بخواهیم در برخورد با شعرهای نجدی از دیدگاه معطوف به مجاز و استعاره در متن شعری سود بجوییم، چندان به بیراهه نرفته ایم. مجاز، موضوعی كه داستان های نجدی با آن درگیر می شود و استعاره بنیان غالب شعرهای نجدی. او در گام نخست با دید و زبانی استعاری به منظور بیان ایده های نابه خویش شاعرانه دست به گزینش واژگانی می زند و در گام بعدی به منظور ایجاد ساختار مطلوب متنی دست به چینش این واژگان می زند كه گاهی اوقات تاویل آسانی به دست نمی دهد و با نیم نگاهی به تولید خلاقانه و نزدیك شدن به نوعی آفرینندگی كه نهایتا در حوزه ارتباط شناسی متن علاوه بر جذب مخاطب قصد ایجاد افزوده ای را به خرد جمعی دارد. اینكه مثلا وقتی بنا است از ابژه ای مانند درخت استفاده شود، نسبت به متون پیش از خود به قرائت عمیق تری در به كارگیری این دست ابژه ها رسیده است: «با این همه سبز در پنجره ام چه آقا شده ای درخت بالابلند نكند می خواهی شاخه هایت را آب و شانه كنی با خیس این باران این باد ... نگاه نكن به گودال خالی پیاده رو درختی بود كه به آسمان رفته است...»۸ شعر نجدی در مواجه شدن با جهان پیرامون از كاركردهای ناتورالیستی سود می جوید اما نه فقط همین. چرا كه گاهی اوقات این موضوع مبداء حركتی است كه قصد رسیدن به جهان حسی در شكل بیان بیرونی و لمس فضای رمانتیك را دارد. «پروانگی های مقدس» منتج شده از این دست حركت های شاعر در حیطه شعر است. برخی المان ها در شعر شاعر به عنوان پدیده ای تكرارشونده در كلیت ساختار شعری حضور می یابند و نكته اصلی این است كه این نوع حضور در هستی خود حركتی به سوی ایجاد فضاهای واقع گرایانه دارد. در واقع شاعر از تلذذ در تكرر، قصد نزدیك شدن به چنین «هست» ی را دارد با علم بر اینكه واقعیت پیش از آنكه امری منطقی باشد امری است روانی برای آنكه ذهن بتواند با جهان پیرامونی در وهله اول مواجه شود و در مرحله بعد مرتبط شود. به همین دلیل پافشاری نجدی در واقعیت مسئله مشهودی است جهت كشف مكانیسم واقعیت. نجدی به عنوان مثال در شعر «اتوبوسی آمده از تهران» با استفاده از ابژه هایی معطوف به معنای سفر سعی در بازنمایی نبود مكرر كسی یا چیزی دارد.
    من شاعر از آن دست «من» های تنهایی است كه مشابه اش را قبلا مشاهده كرده ایم. نوعی تنهایی به خود پیچیده ای كه تعریف بسیاری از سوژه های معهود را تغییر داده است و به سود اینرسی فكری خود كه كاملا هم شخصی است به ثبت می رساند و شاید همین، گونه تغییر یافته اندیشه است كه باعث سكوت سالیان طولانی شاعر است و حتما به همین خاطر است كه ما شعرهایی با استفاده از سوژه های مرگ مدار در آثار او مشاهده می كنیم. چرا كه این نوع خرد همانگونه كه به سمت نوعی هستی خاص گرایش دارد، نوعی نیستی پرورش یافته را نیز با آغوش گرم می پذیرد. نشان بارز این نوع شعرها «آوای مرگ» است. شعرهای نجدی گاهی هم متكی به نوعی منطق تصویری است. آنچه مسلم است رابطه ها و تناسب های درونی هر مجموعه از اهمیت بالایی برخوردار است و قدرت خلاقه و آفریننده هر هنرمند نیز، بسته به این نوع ابداعات است. سخن از این نوع ارتباطات در حوزه تصویر است. ایجاد تناسبات اینچنینی در حوزه تصویری شعر، تمامیت و ارزش زیباشناختی نابی به شعر می دهد. نجدی با آرایش تقابلی كه به تصاویر می دهد و شكل آینه های مقابلی كه به آنها می دهد، قصد در ایجاد بی نهایتی در تصویر مطرح شده دارد كه گاهی موفق و گاهی البته چنان ناموفق است كه شعر را رو به زوال می برد مانند شعر «پسرعموی سپیدار» از مجموعه خواهران این تابستان. اما شعر «به كشتزارها می رود ورزاء» نمونه موفق این نوع تفكر است. فكر داستانی نجدی گریبانگیر او كه می شود دغدغه استفاده از روایت های خطی و توصیف خارج از آن را دارد و سعی می كند نوعی عینیت های بیرونی را به داخل متن وارد كند و همین موضوع به تعویق افتادگی معنا و نهایت تاویل پذیری مطلوب را حذف می كند. شعر «زهرا به صحرا نیشته» از این دست شعرهاست. اما نجدی نشان داده است كه هرگاه از توصیفات اینچنینی دور شده و از توصیف به استحاله توصیف رسیده و كاركردهای روایت در شعر را به خوبی درك كرده موفق بوده و توانسته شعری به قدرت «منیژه كجا است» بنویسد. علاوه بر موضوعات مطرح شده در شعر نجدی نكات دیگری هم هست كه به عنوان بن مایه های شعری او می توان به آنها پرداخت كه به دلیل مجال اندك نوشتاری تنها اشاره ای گذرا به آنها خواهم كرد.
    ۱ حضور نوعی كاراكتر انسانی در پس زمینه اندیشه ای شاعر كه گاه از بودمان نوعی تفكر اومانیستی خبر می دهد و گاه به صورت همسان انگاری تمام ابژه های موجود در هستی جلوه می كند. ۲ مولف به شعر فكر می كند در نتیجه یا دچار نگارش شعر فكر می شود كه نوعی بازی نه چندان قدرتمند زبانی محتوایی است. شعرهای «كاشكی یك آری»، «عاشق»، «سه تار بزند» از مجموعه خواهران این تابستان و یا دچار فكر شعری می شود كه تولیدات مطلوبی دارد. ۳ در برخی از شعرهای اولیه به دلیل برخورد شگفت انگیز و پرنوسان با زبان تاثیرپذیری بالایی از شاعران پیش از خود به خصوص شاملو دارد. اما زمانی كه به متانت زبانی در شعر می رسد مشخص می كند كه زبان شعری اش به طور مطلوب و قابل پذیرشی دوران تجددطلبی اش را پشت سر گذاشته است.
    ۴ تجربه نوعی فضای نوستالژیك در برخی از شعرهایش نشان از گرایش درونی او نسبت به زادگاهش خاش دارد. برخورد فرهنگ اینچنینی با فرهنگی ملون و دیگرگونه شمال كشور باعث آسیب و مطلق گرایی فرهنگی نشده و حتی او را به سمت نوعی نسبی گرایی سوق داده است.
    دوباره از همان خیابان ها
    بیژن نجدی در مدیوم ادبی اش با حركتی انتحاری یكی از كسانی است كه داستان را به شعر یا برعكس نزدیك كرده است. هر چند در شكل ظاهری این طور می نماید كه در شعر انگاره های دیگرگونه ای را در سر می پرورد. اما بن مایه های فكری این دوگونه ادبی در نجدی فاصله زیادی از یكدیگر ندارند. نجدی به عنوان نویسنده به المان های پیرامونی اش رفتاری خلاقه دارد و از همین رو این المان های پیرامونی در ذهن نگارش گر او جایگاهی معلوم و خاص دارد. در نتیجه هنگام استفاده از آنها كمتر دچار نابهنگامی حضور می شود. اندیشه داستانی نجدی در عین دموكرات بودن نوعی انتقاد زهردار قاب بندی شده دارد. دیدگاه داستانی او زاویه مطلوبی دارد به همین دلیل قدرت تحلیلی بالایی در سوژه های داستانی دارد و همین امر سبب می شود تنها بیانگر مسائلی باشد كه اجتماع دست به گریبان آن است. شاید از این بعد بتوانیم او را به هدایت شبیه بدانیم كسی كه درد را می بیند، بیان می كند و می نمایاند، اما اعتقاد دارد درمان با نویسنده نیست. اما نكته پایانی، چرا نجدی عنوان «یوزپلنگانی كه با من دویده اند» را برای مجموعه داستانش انتخاب كرده است: «یوزپلنگ یكی از حیوانات رو به انقراض طبیعته. از طرف دیگه یكی از دونده ترین هاش و جاه طلب ترین هاش. منتها یه جاه طلبی زیبایی در یوزپلنگ است... این از این جاش. از اون طرف در طول تاریخ گاهی همچین شكلی در انسان به وجود میاد یعنی یه نسلی آرمانی داره، رویایی داره و برای رسیدن به آن رویا كه من اسمشو جاه طلبی زیباشناسانه می ذارم، دقیقا از نظر من كار یوزپلنگ رو می كنه و تاریخ ثابت كرده كه اینها هرگز به اون رویاشون نمی رسن و عملا هم تاریخ در ایران و در سرتاسر جهان نشان داده كه همواره این آرمان خواهان بزرگ، یوزپلنگان جهان همواره مورد تهاجم ضدخودشون قرار گرفتن و عملا می بینیم كه امروز هم در جهان روبه انقراض اند. اینه كه این وجه تسمیه اش برای من انطباق داره به هر انسان آرمانخواهی كه در طول تاریخ به خاطر انسان دویده.»۱۴
    پی نوشت ها:
    عنوان شعری از نجدی در كتاب «خواهران این تابستان»، ص ۱۳۵ ، ۱ شعر منتشر شده نجدی در ماهنامه ادبی پروین، ش دوازدهم، خرداد ۱۳۸۲ ، ۲همان، ۳ سطری از شعر وصیت نجدی، گزیده ادبیات معاصر، شماره ۱۰۵ ، ۴ ... ماهنامه پروین... ، ۵ عنوان شعر از نجدی، «خواهران...»، ص ۴۱ ، ۶ مصاحبه بیژن نجدی با فرنگیس حبیبی، از بخش فارسی رادیو فرانسه، چهارم سپتامبر ۱۹۹۷ ، ۷ همان، ۸ «خواهران این...»، ص ۶۶ ، ۹ مصاحبه نجدی با...
    
    
   نویسنده:  شهاب نادری مقدم
    
 روزنامه شرق ، شماره 823 به تاريخ 10/5/85، صفحه 19 (ادبيات)

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | 17:11 | شهاب نادري | |

مختصات کودکانه در کارتون «آرتور»
شهاب نادري مقدم

جام جم آنلاين: براي رسيدن به جواب بايد در نظر داشت که هر موردي را چگونه بايد مطرح نمود؛ چه چيزي را چگونه مطرح کنيم ؛ شايد يکي از پرسشهاي بنيادي که در برخورد با کار کودک و هنر کودک به ذهن متبادر مي شود

، همين باشد و مناسب ترين و خلاق ترين پاسخ به اين سوالهاست که کارگرداني موفق ، فيلمي مطلوب و يا به طور کلي اثري قابل تامل را پديد مي آورد. «آرتور» کارتوني است رئال با ويژگي هايي مختص کودکان که توانسته است به نحو مطلوب پاسخگوي سوالات مطرح شده باشد. داستان هاي واقعي از ترديدها، شايدها و بايدهاي دنياي کودکان که بسيار راحت ، ساده ، بي آلايش و بدون هيچ گونه دشواري و پيچيدگي ارتباطي شفاف را با کودک بيان مي کند و به طرح پرسشهايي مي پردازد که در دنياي کودکان بسيار معمول است . «آرتور» علاوه بر سرگرمي ، بازگو کردن پيامي را نيز جزو اهداف خود قرار داده است . طنز، يکي از قدرتمندترين فاکتورها براي آموزش موضوعي بويژه براي کودکان به شمار مي آيد. کارتون «آرتور» با استفاده از بن مايه هاي طنز در تاروپود حوادث داستاني هرچه بيشتر برجذابيت هاي اين اثر افزوده است . مبارزه خوبي و بدي هميشه در هر داستاني حضور دارد؛ اما هنگامي که بحث کودک به ميان مي آيد، نمايش خوبي و بدي هم بايد متوازن با انديشه هاي کودک مطرح شود. حتي براي نمايش بدي ، زشتي و سياهي هم بايد از تلطيف هاي کودکانه استفاده شود. «بدي » در کارتون «آرتور» همان مشکلات کودکان است که سعي شده است راهکاري مناسب براي بيان و حل آن ارائه شود. «آسيبهاي احتمالي برنامه هاي تلويزيوني و راه پيشگيري آن » ، «استفاده از چراغ خواب براي پس زدن وحشت از تاريکي ». «دلهره هاي روزهاي تحصيل و مدرسه » و... همگي همان بديهاي تلطيف شده است که کاراکترهاي کارتوني با حرکتي همگرا و با تفکرهاي تکميلي يکديگر سعي در حل آنها دارند. «مشارکت هاي اجتماعي کودکانه » نيز يکي ديگر از آنوره هاي کارتون «آرتور» است که در لايه هاي زيرين و ظريف داستان به آن پرداخته مي شود. صميميت بين کاراکترهاي داستان ، مشورت آنها با يکديگر و... نمايانگر اين موضوع است . «آرتور» به تخيل - که عنصر اصلي جولان فکري کودک است - نيز مي پردازد و با انتخاب پرسوناژهاي غيرانسان و ويژگي هاي تصويري از قبيل رنگ ، فضا، صحنه ، سعي در نزديک شدن هرچه بيشتر به اين فاکتور تاثيرگذار دارد که البته موفق بوده است . اما نکته اي نبايد فراموش شود، دوبله بسيار خوب و روان اين اثر است . شايد بجرات بتوان گفت «آرتور» از آن دست کارتوني هايي است که صدايي نامناسب با سليقه کودک در آن پيدا نمي شود. گزينش خانم فريبا شاهين مقدم به جاي شخصيت اصلي داستان (آرتور) دليلي است بر اين مدعا.

 

 

پ.ن:فکر کنم این یاددشت رو سال ۸۱ توی روزنامه ی جام جم نوشته بودم/اگه از نوشته های قدیمم بازم چیزی پیدا کردم میذارم

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | 17:9 | شهاب نادري | |



دارد هیمن حالا ترانه ای نو متولد می شود. نت ها از سر و کول هم بالا می روند تا آغاز اکننده ی موسیقی نام تو باشند، همین طور خوب است، دست به زندگی نمی زنم. دست به ترکیب کائنات نمی زنم در این ترانه.
ماه همین طور که کنج این آسمان شب آویزان کرده خودش را خوب است. دست به ترکیب ستارگان نخواهم زد. دب اکبر را که دارد از چشم راستم عبور می کند را دوست دارم
در این ترانه از کسانی حرف خواهم زد که کهکشانی را در جیب هایشان پنهان می کنند و به هر کس که می رسند منظومه ای را هدیه می دهند هر چند بادهای بی جهت را دوست می دارم اما موسیقی این بادها هارمونی کلماتم را به هم می زند و تمام شکوفه های سیب را از سطر این ترانه می تکاند.
به این جای ترانه که می رسم دوست دارم بنویسم تو، همین طور به حیاتت ادامه بده گل من، من برای ادامه ی حیات این ترانه به بوی گل، نیاز شدیدی دارم. همین!

پ ن:این نوشته مربوط میشه به یکی از اینجا شب نیست های دانش /خودم نداشتم/خانم نازنینی داشتش و پیشنهاد کرد به عنوان پست اینجا ازش استفاده کنم

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | 14:16 | شهاب نادري | |

اومدم اینجا

سلام

چهارشنبه نهم شهریور 1390 | 16:16 | شهاب نادري | |
Design By : nightSelect.com